|
محله من قانون محله من! دروغ ممنوع !!!
| ||
|
یكی بود یكی نبود... چهار نفر به نامهای «همه»، «كسی»، «هركسی» و «هیچ كس» بودند. یك كار مهم بایستی انجام میشد و از «همه» خواسته شد تا آن را انجام دهد. «همه» مطمئن بود كه «كسی» آن را انجام خواهد داد. «هر كسی» می توانست آنرا انجام دهد ولی «هیچ كس» آنرا انجام نداد. «كسی» در این مورد عصبانی شد زیرا آن وظیفه «همه» بود. «همه» فكر كرد كه «هركسی» می تواند آنرا انجام دهد. اما «هیچ كس» نفهمید كه «همه» آنرا انجام نخواهد داد. نتیجه این شد زمانی كه «هیچ كس» آنچه را كه «هر كسی» میتوانست انجام دهد، انجام نداد «همه»، «كسی» را سرزنش نمود.
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:47 ] [ شبنم ]
یادتونه بچگیا وقتی مداد رنگی می خریدیم کاری به مداد مشکیه نداشتیم همون جور تراش نخورده باقی میموند یادتونه!!! رو دفتر نقاشیامون با مدادرنگیا هرطور دلمون میخواست هم دیگه رو نقاشی میکشیدیم با رنگای مختلف الانم که بزرگتر شدیم اون مداد سیاهه به کارمون اومده همدیگر رو باهاش نقاشی میکشیم آره دیگه!!!! کارمون شده سیاه کردن آدما آخییییییییی!!! یادش بخیر مدادرنگیامون
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 13:36 ] [ شبنم ]
***روز ولادت حضرت فاطمه وروز زن را تبریک وتهنیت می گوییم*** هیچ میمی مثل میم مادر نیست ... من مینویسم مادر , تو وصفش کن...
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 2:10 ] [ شبنم ]
« بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند، بعضی جلد سخت و ضخیم و بعضی جلد نازک، بعضی سیمی و فنری هستند و بعضی اصلا جلد ندارند؛ بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی، بعضی از آدم ها ترجمه شده اند؛ بعضی از آدم ها تجدید چاپ می شوند و بعضی از آدم ها فتوکپی یا رونوشت آدم های دیگرند؛ بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می شوند و بعضی از آدم ها صفحات رنگی دارند؛ بعضی از آدم ها عنوان و تیتر دارند، فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدم ها نوشته: ”حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است." بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند، بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند و بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند؛ بعضی از آدم ها را باید جلد گرفت، بعضی از آدم ها جیبی هستند ومی شود آنها را توی جیب گذاشت، بعضی از آدم ها را می توان در کیف مدرسه گذاشت؛ بعضی از آدم ها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته می شوند؛ بعضی از آدم ها فقط جدول و سرگرمی و معما دارند، بعضی از آدم ها فقط معلومات عمومی هستند؛ بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدم ها غلط چاپی دارند، بعضی از آدم ها زیادی غلط دارند و بعضی غلط های زیادی!! از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت، از روی بعضی از آدم ها باید جریمه نوشت و با بعضی از آدمها هیچ وقت تکلیف ما روشن نیست...! بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آن ها را بفهمیم و بعضی از آدم ها را باید نخوانده دور انداخت؛ بعضی از آدم ها قصه هایی هستند که مخصوص نوجوانان نوشته می شوند و بعضی مخصوص بزرگسالان؛ بعضی از آدم هایی که مخصوص نوجوانان نوشته می شوند، خیلی کودکانه وسطحی هستند؛ این جور آدم ها وقتی با بچه ها حرف می زنند هی دهنشان را غنچه می کنند، هی زور میزنند و کلمات را کج و کوله می کنند، آن ها به جایی اینکه مثل "بچه ی آدم" حرف بزنند بچگانه حرف می زنند و ادای بچه هارو در می آورند...» برگرفته از کتاب "بی بال پریدن" نوشته ی قیصر امین پور
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:9 ] [ شبنم ]
زاغکی قالب پنیری دید به دهن برگرفت و زود پرید بر درختی نشست بر راهی که در آن میگذشت روباهی روبه پر فریب و حیلت ساز رفت پای درخت و کرد آواز گفت به به چه چقدر زیبایی چه سری چه دمی عجب پایی پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ نیست بالاتر از سیاهی رنگ گر خوش آواز بودی و خوش خوان نبود بهتر از تو در مرغان زاغ می خواست که غار غار کند تا که آوازش آشکار کند لقمه افتاد چون دهان بگشود روبهک جست و طعمه بربود
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:4 ] [ شبنم ]
|
||
| [ طراحی : سیب تم ] [ Weblog Themes By : Sibtheme] | ||